تبلیغات
سرگرمی ۳۶۰° - عابد و سگ نگهبان
 
درباره وبلاگ


سلام چطوری؟ خوبی؟ چه خبر؟ خسته شدی؟ حوصله نداری؟ نگران نباش!!!! همه چی اینجا هست!!! جوک میخوای اینجا هست!!داستان میخوای؟ اینجا هست!!آره همه چی
دنبال کنین هر روز متن های جدید لینک های جدید!!
با تشکر از طرف مدیر

مدیر وبلاگ : صهیب رئیسی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
دوست دارید چه چیزی به وبلاگ اضافه بشه؟







جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

استخاره آنلاین با قرآن کریم

کد حباب و قلب

.

سرگرمی ۳۶۰°
زندگی به شرط شادی و سرگرمی




روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم.
آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، آتش پرست 3 قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.
سگ نگهبان خانه آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت... مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟
به اذن خدای عز و جلٌ ، سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم... تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی...
،




نوع مطلب : داستانک، 
برچسب ها : داستانک جالب،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 اسفند 1393 :: نویسنده : صهیب رئیسی
نظرات ()
شنبه 14 مرداد 1396 09:36 ق.ظ
Hey There. I found your weblog the use of msn. This is a really well
written article. I will be sure to bookmark it and return to learn extra of your helpful
information. Thank you for the post. I will certainly comeback.
جمعه 13 مرداد 1396 10:22 ب.ظ
Hello there! This post could not be written any better!

Reading this post reminds me of my previous room
mate! He always kept chatting about this. I will forward this post to him.
Fairly certain he will have a good read.

Many thanks for sharing!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
کد حباب و قلب