تبلیغات
سرگرمی ۳۶۰° - درویش تهی دست
 
درباره وبلاگ


سلام چطوری؟ خوبی؟ چه خبر؟ خسته شدی؟ حوصله نداری؟ نگران نباش!!!! همه چی اینجا هست!!! جوک میخوای اینجا هست!!داستان میخوای؟ اینجا هست!!آره همه چی
دنبال کنین هر روز متن های جدید لینک های جدید!!
با تشکر از طرف مدیر

مدیر وبلاگ : صهیب رئیسی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
دوست دارید چه چیزی به وبلاگ اضافه بشه؟







جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

استخاره آنلاین با قرآن کریم

کد حباب و قلب

.

سرگرمی ۳۶۰°
زندگی به شرط شادی و سرگرمی




درویش تهی دست 
 
درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد . کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره‌ های تو برای چه بود ؟
درویش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟
درویش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت . خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد !روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت .
ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت : نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست . . .
 




نوع مطلب : داستانک، 
برچسب ها : داستانک،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 بهمن 1393 :: نویسنده : صهیب رئیسی
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
کد حباب و قلب