تبلیغات
سرگرمی ۳۶۰° - طنز های ریاضیطنز های ریاضی
 
درباره وبلاگ


سلام چطوری؟ خوبی؟ چه خبر؟ خسته شدی؟ حوصله نداری؟ نگران نباش!!!! همه چی اینجا هست!!! جوک میخوای اینجا هست!!داستان میخوای؟ اینجا هست!!آره همه چی
دنبال کنین هر روز متن های جدید لینک های جدید!!
با تشکر از طرف مدیر

مدیر وبلاگ : صهیب رئیسی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
دوست دارید چه چیزی به وبلاگ اضافه بشه؟







جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

استخاره آنلاین با قرآن کریم

کد حباب و قلب

.

سرگرمی ۳۶۰°
زندگی به شرط شادی و سرگرمی




لطیفه ها(طنزهای)ریاضی

 

كلاس ریاضی

 معلم به دانش آموز :

اگرتو 200 تومن پول داشته باشی و برادرت 50 تومن آن را بردارد ، چه قدر پول برایت می ماند ؟ دانش آموز:‹300 تومن.

معلم با عصبانیت :‹300تومن؟

دانش آموز:‹چون آنقدر گریه می كنم تا پدرم 150 تومان دیگر هم به من بدهد!›

 

نصف پرتقال

معلم ریاضی از دانش آموز پرسید :

اگر مادرت به تو بگوید نصف پرتقال را می خواهی یا هشت شانزدهم  كدامش را انتخاب می كنی ؟

دانش آموز پاسخ داد:

‹‹ نصف پرتقال را !››

معلم گفت:

مگر نمی دانی نصف پرتقال با هشت شانزدهم پرتقال یكی است؟

دانش آموز جواب داد :

چرا آقا ! می دانیم ، ولی پرتقالی كه شانزده تكه شده باشد ، قابل خوردن نیست.

 

خبر بد

پدر به پسرش گفت:

راستی صبح چی می خواستی به من بگی؟

پسر با شرمندگی :

نمی خوام شما را بترسونم , ولی امروز صبح معلم ریاضی مان گفت كه از این به بعد هر كسی مساله ریاضی را غلط حل كند , تنبیه می شود

 

كلاس ریاضی

معلم :

مریم ! اگر هم شاگردی ات , سارا , هزار تومان به تو بدهد و دوباره پانصد تومان دیگر هم بدهد , در مجموع چقدر پول خواهی داشت ؟

در همین موقع سارا با عصبانیت می گوید : اجازه ! ببخشید , از كیسه خلیفه می بخشید ؟!...

 

معلم

معلم تكلیف یكی از شاگردان رو میبینه كه نوشته:

15 = 2 + 8

25 = 5 + 10

75 = 18 + 35

15 = 5 + 7

 بهش میگه : پدرت باید برات معلم بگیره. شاگرده میگه: ولی اجازه آقا اینا رو بابام برام حل كرده. معلمه میپرسه: مگه پدرت چیكاره است؟ پسره میگه: اجازه ! تو چلوكبابی كار میكنه آقا

 

من پاسکالم!!!

روزی همه ی دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند. آنها تصمیم گرفتند که باهم قایم موشک بازی کنند.

انیشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا 100 می شمرد و سپس شروع به جستجو می کرد.

همه پنهان شدند جز نیوتن.

نیوتن فقط یک مربع خط کشی کرد و درون آن ایستاد. دقیقا در مقابل انیشتین که می شمرد98،99،100.

انیشتین چشمهایش را باز کرد و دید نیوتن در مقابلش ایستاده است.

انیشتین فریاد زد،

نیوتن رو دیدم نیوتن رو دیدم

نیوتن با خونسردی تکذیب کرد و گفت:

من بیرون نیستم. اصلا من نیوتن نیستم…!

تمامی اند یشمندان از مخفیگاهشان بیرون آمدند تا ببینند او چطور می خواهد ثابت کند که نیوتن نیست…!

نیوتن ادامه داد که من در یک متر مربع به مساحت یک متر ایستاده ام،

که مرا نیوتن بر متر مربع می کند… و از آنجایی که نیوتن بر متر مربع برابر یک پاسکال است… بنابراین من پاسکالم، پس پاسکال باید بیرون برود…!

 

انیشتین و چارلی

روزی انیشتین به چارلی چاپلین هنرمند بزرگ گفت :

می دانی آنچه باعث شهرت تو شده چیست؟

این است که همه کس حرف تو را می فهمد!

چارلی هم خنده ای کرد و گفت:

تو هم می دانی آنچه باعث شهرت تو شده چیست؟

این است که هیچکس حرف تو را نمی فهمد !

 

معلم و شاگرد

روزی معلمی به شاگرد خود گفت:

از روی درس 10 بار بنویس!

روز بعد شاگرد از روی درس شش بار نوشت.

معلم به او گفت چرا از روی درس شش بار نوشتی؟!

شاگرد گفت: بدبختی اینجاست که ریاضی مان هم ضعیف است!!

 

پدر و پسر

پدر از پسرش پرسید: امتحان ریاضی امروزت چطور بود؟

پسر:

یكی از جوابهام غلط بود.

پدر:

معلمتون چند تا سوال داده بود؟

پسر:

پنج تا.

پدر:

این خیلی عالیه، پس بقیه سؤال ها رو درست حل كردی؟

پسر:

نه دیگه، اصلا وقت نشد به بقیه نگاه كنم..!!

 

توجه

معلم: «سعید، توجه كن! پنجاه تومان نخود، سی تومان لوبیا و چهل تومان گوشت خریدیم. جمعشان چقدر می شود؟»

سعید پس از كمی فكر:

«یك كاسه آب گوشت حسابی!»

 

امتحان

پاسخهای جالب این دانش آموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد. سوال ها و جوابها را بخوانید.

*درکدام جنگ ناپلئون مرد؟

در اخرین جنگش!

*اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟

در پایین صفحه!

*چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟

زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد!

*علت اصلی طلاق چیست؟

ازدواج!

*علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟

امتحانات!

 

خط کشی

شخصی كه قرار بود خط وسط یك جاده 300 كیلومتری را بكشد، بعد از اینكه ده دوازده كیلومتر را خط كشی كرد، جلوی آخرین خط نوشت... الی آخر...

 

لحظه امتحان

دردناك ترین لحظه در عمر من

امتحان1ساعت وقت داره .هیچ سوالی نمی تونم حل كنم.

اهان-یك سوال اسون پیدا كردم

بعد از 30دقیقه فكر كردن پاسخ من:

13/12321235

و حالا گزینه ها:

الف:1

ب:1/5

ج:3

د:8

 

دوست

علی از دوستش پرسید:

خونه ما 50كیلو متر دور تر از خونه شماست؟

هر دومون راس ساعت 5 از خانه بیرون می آییم و به طرف یكدیگر حركت می كنیم.

من با سرعت50كیلومتر در ساعت و تو با سرعت60كیلومتر بر ساعت حركت می كنی.

در چه ساعتی به یكدیگر می رسیم؟

دوست علی گفت:

با این ترافیك فكر كنم حالا حالا ها به هم نرسیم.

 

دبیرریاضیات

تو میدونی معادله دو مجهولی که ریشه نداشته باشه چه جوریه؟

شاگرد:بله آقا یه جوریه که هرچی آب بریزم پاش سبز نمیشه!!

 

باهوش

معلم از شاگرد پرسید:دودوتا میشه چند تا؟

شاگرد گفت:هان

معلم دوباره پرسید:گفتم دودوتا می شه چند تا؟

شاگرد گفت:آهان

 

شاگرد

اقا معلم رو كرد به شاگردش و گفت:

اخه تنبل بی خاصیتتو خجالت نمیكشی كه دو سال تو یه كلاس ریاضی موندی؟

شاگرد حاضر جواب با پر رویی گفت:

چرا خودت خجالت نمیكشی كه 26 سال تو همین كلاس ریاضی موندی

 

پاسخ ریاضی

معلم از مجید پرسید:

فرض كن دو تا شكلات داری سه تا هم از برادرت میگیری بعد چی میشه؟

مجید گفت:اقا اجازه هیچی فقط یك كتك كاری درست و حسابی میشه

 

دو قلوها

مدیر مدرسه از معلم پرسید:

شما چطوری میفهمید از این دو قلوها كدوم یك حسینه كدوم یك حسن؟

معلم جواب داد:این كه كاری نداره

حسن تا 6887 میتونه بشماره و حسین تا 8241 فقط كافیه به اونا بگم بشمارند تا بفهمم كدوم یكیه

 

شخصی جالب

مردم بر سه دسته اند

(1) کسانی که شمارش بلدند

(2) کسانی که شمارش بلد نیستند

بهش گفتند پس دسته سوم چی شد؟

گفت : همش همین بود!

( آخه طفلکی خودش جزء دسته دوم بود)

 

جبران

یه معلم ریاضی که همیشه در مورد موضوعات اخلاقی هم صحبت می کرد یک جلسه گفت :

ببینید دانش آموزان عزیز اگر کسی به شما لطف یا محبتی کرد رسم ادب اینه که شما هم جبران محبت کنید. جلسه بعد یکی از دانش اموزان اومد پای تابلو که مساله حل کنه و نتونست معلم هم از خجالتش در اومد و یک کتک درست و حسابی بهش زد جلسه ی بعد معلم دوباره از مسایل اخلاقی گفت و گفت ببینید بچه ها من اگه شما کتک بزنم بخاطر اینه که دوستتون دارم و یهتون محبت دارم

دانش آموز (کتک خورده) هم در اومد و گفت پس اگه اجازه بدید ما بعد از کلاس رسم ادب رو بجا بیاریم و جبران محبت کنیم.

 

نامساوی

معلم ریاضی به دانش آموزان گفت : بعضی از نامساوی ها غیر ممکن است مثلا هیچ عددی از خودش بزرگ تر نیست. ناگهان یک دانش آموز در اومد و گفت : ولی آقا من یه عدد سراغ دارم که از خودش بزرگ تره. معلم با تعجب پرسید چه عددی ؟ دانش آموز گفت آقا ، نیم. معلم گفت چطور؟ دانش آموز گفت: آخه من هر وقت میوه ای را با برادرم قسمت می کنم نصف بزرگ ترش  رو برای خودم برمی دارم.

 

معادله جالب:

از سن خودت 20 سال کم کن. باقیمانده رو با 7 جمع کن. اگه عدد زوج بود با 1 جمع و اگه فرد بود از یک کم کن. اگه رنگ تیره رو دوس داری ضرب در 3 کن و اگه رنگ روشن رو دوس داری ضربدر 3.5 کن. نتیجه نهایی رو ول کن. حال خودت چطوره؟

 

ریاضی ام

ریاضی عزیز!!!

من برای مسائل تو وقتی ندارم! وقتشه بزرگ شی و مسئله هاتو حل کنی!

 

فشار امتحان

ریاضی 1 ریاضی 2 ریاضی دنده به دنده، ریاضی بشقاب پرنده، ریاضی چرا نمیخنده…

انتگرال یگانه، انتگرال دوگانه، انتگرال سه گانه، حالا دسسسس دسسسس…

انتگرال دس توابع دس، حالا برعکس، توابع دس انتگرال دس!!!

وقتی امتحانا فشار میاره…

 

یادش بخیر

یکی از شیرین ترین لحظه های دوران مدرسه این بود که

ناظم یا معلم پرورشی سر زنگ ریاضی میومد در کلاس

میگفت بچه های گروه سرود میتونن برن!

 

سوال امتحان

بدترین سوالات ریاضی این بود اصغر ۳ کیلو گوجه میخره کیلویی ۵۰۰ تومان!!! الان اصغر چند سالشه؟

 

سربازی

یکی از بچه ها روایت میکرد: رفته بودم سربازی، روز اول نشوندنمون رو زمین… جناب سروان داد زد : کی اینجا لیسانس ریاضی داره؟!! منم با ذوق و شوق دستمو بردم بالا گفتم : من جناب!!! گفت : پاشو اینا رو بشمار!!

 

استاد

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﮔﻔﺖ :

ﺩﻭ ﺧﻂ ﻣﻮﺍﺯﯼ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﻨﺪ

ﻣﮕﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﺪ

ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ :

ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﻢ

ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ؟؟؟

استادم ﮔﻔﺖ : حرف مفت نزن ﺑﺸﯿﻦ ﺳﺮﺟﺎﺕ

ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺎﺯﯾﺎ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﯼ ﺍﻻﻥ 4 ﺗﺮﻣﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﯼ

 

تقلب

اولین بار که تو عمرم تقلب کردم : سال اول ابتدایی ؛ امتحان ریاضی : پیس پیس (خطاب به جلویم) : گردی عدد 9 سمت چپشه یا راستش ؟ جلوییم : چپ !!!

من : چپ کدوم طرفه ؟

 

قبولی

پسر داییم دانشگاه ، رشته من قبول شده ؛ زنگ زده میگه : یه سوال تخصصی دارم !

گفتم خب بپرس !

میگه ریاضی 1 دفتر چند برگ میخواد ؟؟؟

 

برنامه نویس و مهندس

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید 5 دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من 5 دلار به شما می‌دهم.

مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید 5 دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم 50 دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند.

برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و 5 دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود 3 پا دارد و وقتى پائین می‌آید 4 پا؟» برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام

همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

بالاخره بعد از 3 ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و 50 دلار به او داد. مهندس مودبانه 50 دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و 5 دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید ...



دوچرخه

یك روز بچه ایی به مادرش گفت : مادر عدد یك خیلی كمه؟

مادر جواب داد :بله عزیزم عدد یك خیلی كمه؟

بچه گفت :مادر خودت میگی خیلی كمه ها....

اگر گفتید بچه چكار كرد؟

...

بچه زد زیر گریه و گفت :  مادر من فقط یه دونه دوچرخه دارم



معلم و شاگرد 

معلم ریاضی رو به دانش آموز : بگو ببینم حالا x   کجاست؟

شاگرد: (با گریه) آقا اجازه، چرا هر وقت یک چیزی گم میشه از من می پرسید!؟



مغازه 

لیلا: مریم تو دوست داری معلم‌ها چگونه باشند؟

مریم: من دوست دارم مثل مغازه‌دارها باشند.

لیلا: چرا؟

مریم: بگویند درس داده شده پس گرفته نمی‌شود.



 

مسئله

یکی از از اساتید ریاضی می گفت مسئله ای به یکی از دانشجویان داده بودم که صورت دو به توان n بود و مخرج دو ضربدر 3. به او می گفتم که چرا 2 مخرج را با صورت ساده نمی کنی؟ اونم گفت آخه n  می مونه تو هوا!!



 

خط موازی

 

  یك نفر در «بی نهایت» مشغول قدم زدن بود كه ناگهان یك صدای «گرومپ» به گوشش خورد. پرسید چی بود؟ گفتند؛ چیزی نبود دو تا

خط موازی بودند كه باهم برخورد كردند!



تمام آرزویمان حتی خنده ای کوتاه بر لبان شماست

.منتظر آپدیت باشید




نوع مطلب : پیامک، 
برچسب ها : پیامک،
لینک های مرتبط :


شنبه 25 بهمن 1393 :: نویسنده : صهیب رئیسی
نظرات ()
شنبه 25 بهمن 1393 07:19 ب.ظ
همشون عالی بود
شنبه 25 بهمن 1393 03:52 ب.ظ
وبلاگ زیبایی دارید به وبلاگ منم سر بزنیدwww.bayaneazad.mihanblog.com
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
کد حباب و قلب